تن میتپد روی پیراهنم
چه مانده بجز پرچمم از تنم؟
من از سمت ماه و پلنگ آمدم
من از پرچمی با سه رنگ آمدم
من آینده روشن آرشم
مهارم نکن شعله آتشم
درخشیده خورشید بر شانه ام
من آماده خلق افسانه ام
من از نسل دل های بارانی ام
من اهل رفاقت به آسانی ام
پر از کوچه های چراغانی ام
تو اهل کجایی؟
من ایرانیم
برچسب:
نویسنده: هلیا جعفری