مرد و جود یا زن وجود | بلاگ

مرد و جود یا زن وجود

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

این قالب را انتخاب کردم چون در واقع من زیاد زن نیستم ولی دوست دارم باشم.. و البته مدتیست دارم تمرین می کنم بیشتر زن باشم. فرو رفتن در عرصه درس خواندن که انگار یکی از ارزش های زندگی من بوده مرا از توجه فراوان به بعدهای زنانه خودم غافل کرده. البته در این مدت تلاش کرده ام تا به زنانیت خودم توجه کنم اما این حقیقت جز یکی از حقایق دردناک زندگی من است که من قابلیت عمل فراوان دارم و این یعنی بعد مردانه وجود.

حالا غرض از پیش کشیدن چنین بحثی انجام یک بحث خطرناک بود. بحثی که شاید برای شما دردناک باشد اما مثل همان دردهای زایش باشد و در واقع باعث زایش شود.

به خودم خیلی شک داشتم به وفاداری خودم تا اینکه ازدواج کردم. و با این اقدام من که به نوعی مذهبی هم هستم همه ارتباطات خودم را تقریبا قطع کردم. البته ارتباطات عاطفی ام. از ترس اینکه خائن نام گیرم. البته نزد خودم. چند مرد بودند که همسرم از وجود آنها اطلاع داشت و البته همه هم و غم من کمک به آنها بود. گرچه حس می کنم در همین حد که گاهی زنگ بزنند و راهنمایی هم بگیرند او را مشکوک می کرد. و این بلای زندگیست شک.

این قضیه یک نقطه خطرناک در زندگی من بود. من از ترسی شدید که در واقع خودم ایجاد کننده آن بودم شاید هم ذهن همسرم. شاید هم او می ترسید. ولی من رابطه عاطفی که با عده ای داشتم تمام کرده بودم نه در ظاهر که در قلبم. نمی دانم بقیه چه طورند اما به یقین من با عشق نمی تواسنتم بروم و زن دیگری شوم چون این با صداقت وجودم در تناقض است و عدم صداقت مرا دچار بحران شدید می کند. روز به روز بر این حصار اطراف خودم بیشتر افزودم. شاید از ترس. حتی به یک مرد نگاه هم نمی کردم یا برای چند ثانیه بایستم و با او حرف بزنم این در حالی بود که من اصولا با زنان زیاد تناسخی نداشتم البته نه حالا که کمی بر ابعاد زنانه خودم افزوده ام. به عبارتی اصلا دوست زن نداشتم. حالا هم به معنای واقعی کلمه دوست زن ندارم! بیشتر راهنمای آنها هستم.

اینجا باید به یک نقد عظیم بر جماعت زنان دست زد. شاید بهترین دوستان برای من متفکرین باشند و با کمال تاسف متفکر زن به تور من نخورده بود! نمی گویم نیست کم هست و به تور من نخورده. چیزی که در زنان بود یعنی عدم مردانگی مرا جذب نمی کرد. یعنی چیزی در حد حسادت برای لباس و آرایش و اوف غیره.

اشتباه مهلک من اینجا بود که از خودم ترسیدم. ترسیدم خیانت کنم. ترسیدم پایم را کج بگذارم اما بعد از رفتن همسرم سابقم به مدت یکسال فهمیدم که خودم را دست کم گرفته ام. که برای خودم ارزش زیادی قایلم. در این مدت با مردان حرف زدم. مراوده نمودم. در محل های کاری نشست و برخاست نمودم اما کاملا مرزهای خودم را حفظ کردم. من خود را در زندگی زناشویی ام اسیر نمودم چون از قلبم می ترسیدم و همین بند اسارت مرا به طلاق نزدیک تر نمود.... چون در واقع دوستی نداشتم. همه دوستان زنم بعد از ازدواجم مراترک کردند. انگار مرا با بد بختی هایم بیشتر دوست داشتند. به محض ازدواجم مقایسه آنها با زندگی من شروع شد و این مرا از دوستی عمیق تر با زنان بازداشت. و البته حالا که ذهن جزیی نگر زنانه را بهتر شناخته ام حسادت آنها کمتر آزارم می دهد.چیزی که در ظاهر زندگی من وجود داشت و آنها نداشتند عشق اولیه میان من و همسرم بود که انها فاقد آن بودند.

با همه این تفاسیر می خواهم بگویم ما باید یاد بگیریم حرف بزنیم و حریم بگذاریم. نه اینکه خودمان را محروم کنیم. به هر حال مردان از دوستان من بوده اند و خواهند بود.... جدیدا تلویزیون سریال هایی برای تقویت زنان مطلقه ساخته است اما لازم است از دردی عمیق هم بگویم و آن پیشنهادات مردان متاهل است. ببینید یک چیز نتواسنت مرا برای همیشه به شوهر سابقم معتمد کند و آن دقیقا همین پیشنهادات بود. وقتی می دیدم مردان متاهل با وجود زن خوب باز هم به زنان دیگر یا به خودم پیشنهاد می دهند. این نقطه خطرناکسیت که مردان متاهل دز ذهن دختران جرقه اش را می زنند. البته من مرزهای خودم را مشخص کرده ام. اگر سر تا پای یک مرد متاهل را طلا بگیرند امکان ندارد به او نزدیک شوم. چون من به آن زنان بیشتر متعهدم. چون دوست ندارم کسی با من این کار را بکند. که مرد زندگی مرا بدزدد. این قانون زندگی من یا در واقع خط قرمز است.

همین امروز با یکی از همکلاسی هایم بحث کردم اگر او می تواند برود از زنش برای این ارتباط اجازه بگیرد من حرفی ندارم. ولی آیا او می تواند؟ هر انچه با صداقت در تناقض باشد برای من بی ارزش است.

اما مردان متاهل در عین حال بهترین دوستان من هستند خب اگر قرار است ذهن شما ما را خائن بپندارد مختارید ولی من دیگر دست کم خودم خودم را اسیر نمی کنم. ودر اینجا به درس مهم دیگری می رسیم چه زنان و چه مردان باید این ازادی را به همسر خود بدهند که در حد حفظ حریم با جنس مخالف مراوده کنندو نگران چیزی نباشند. البته حفظ حریم فراموش نشود. این از لوازم ایمان است که یک مومن بتواند در سخت ترین شرایط خود را نگه دارد....

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 3:54