خرد ورزی | بلاگ

خرد ورزی

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

خرد چيست وخردگرايی کدام است؟

 

خرد چيست؟

درزندگی روزمره کسی را عاقل می دانيم که درمورد مسائل عملی زندگی داوری درستی داشته باشد وبتواند شرايط را تجزيه وتحليل کند ودرکوتاه ترين مدت سريع ترين وعملی ترين راه حل ممکن را بيابد. بهمين سياق، اصطلاح خردمند به کسی اطلاق می شود که ازحزم ودورانديشی برخورداراست، ازعلل واصول نهائی اشياء وپديده ها عميقأ آگاهی داشته باشد وبتواند، با توجه به روند گذشته وشرايط موجود، آينده ی دور را پيش بينی کند. اغلب شنيده ايم درباره ی کسی گفته اند "فلانی عاقل است می داند درزندگی چه بکند."

انديش ورزان يونان باستان بر دو نوع خرد تاکيد داشتند: الف ـ خرد عملی يا دورانديشی؛ ب ـ خرد فکری يا فلسفی. آنان کسی را برخوردار از خرد عملی می دانستند که درباره اوضاع بدرستی قضاوت می کرد و بهترين و کوتاه ترين راه و وسيله را برای دست يابی به اهداف خود می جـُـست. تحت تا ثيراين ديدگاه است که جان ميلتون شاعر انگليسی قرن هفدهم سروده است:

"خرد نخستين آنست که بدانيم

درزندگی روزمره

چه چيز دربرابرمان نهاده شده است."

ويا آنجا که ويليام شکسپير دراثر معروف خود "شاه لير" می نويسد:

"ازآنچه می نمائی بيش داشته باش

کمتر از آنچه می دانی سخن بگوی

کمتر از بدهی ات وام بده

بيشتر سواره و کمتر پياده ره بنورد."

 اگر با اين تعريف جلو برويم خرد عملی مقوله ای است فرهنگی وطبقاتی آنچه که ازنظر يک دين سالار خردمندانه است ممکن است از ديد يک انسان عرفی کمال بی خردی جلوه کند. خرد عملی برده و برده دار، ارباب و رعيت، کارگر و سرمايه دار ممکن است ازبيخ وبن با هم اختلاف داشته باشد زيرا اهدافی که هرکدام ازاين طبقات و اقشار اجتماعی دنبال می کنند با هم متفاوت واغلب متضاد هستند. البته ارسطو تاکيد می کرد که هدف نير بايد نيکو و از لحاظ اخلاقی توجيه پذير باشد. به اين ترتيب ازديد اين فيلسوف بزرگ دوران باستان خرد عملی با پارسايی گره خورده و در واقع خرد عبارت است ازتوانائی کاربرد بهترين وسايل برای حصول بهترين و والاترين هدف ها. دراين رابطه الکساندر پوپ در"مقاله درباره ی انسان" خاطرنشان ساخته است:

"چيست خردمند بودن؟

اينکه بدانی چقدر اندک می توانی بدانی

اينکه لغزش ديگری را ببينی

 واحساس کنی که ازآن خودت است."

يونانيان دوران باستان کسی را ازنظر فلسفی خرد ورز می خواندند که ضمن مشاهده وتدقيق و کسب بدون وقفه ی علم ودانش به چنان بينش عميقی دست يافته باشد که بتواند اصول حاکم براشياء وپديده ها وعلل ظهور وسقوط آنها را درک کند. با اين ديد، خرد والاترين شکل معرفت (شناخت) محسوب می شد.

خرد اوج جستجوی انسان برای دست يابی به حقيقت است وبرای او انسجام درونی، غنای معنوی وصلح وآرامشی را به ارمغان می آورد که به عنوان مشعل فروزانی عمل می کند که فرا راه غايت وهدف نهائی زندگی اش قرارمی گيرد. انسان خردمند همواره به دنبال يافتن علل و جوهر پديده ها و بررسی همه جانبه شان است. با بررسی و سنجش نتايج ودستاوردها ی دانش های بشر به شناخت عينی دست می يابد وشناخت خود را با عمل پيوند می دهد. پلوتونيوس فيلسوف نوافلاطونی قرن سوم ميلادی وبنيان گذار مکتب اسکندريه برآن بود که خرد آرامش کامل به ارمغان می آورد زيرا انسان را به شناختی رهنمون می سازد که ذهن همواره درپی آن بوده است. تعقل ورزيدن خود سرچشمه ی احساس زبيائی شناسانه است. دکتر ساموئل جانسون، شاعر وفرهنگ نگار انگليسی قرن هيجدهم ميلادی يادآور می سازد که انسانی که ازنظرفلسفی خردمند است بی نيازاست زيرا به کمال دست يافته است.

 فردوسی درستايش از خرد شعری دارد جاودانه:

خرد افســـــــرشهرياران بود             خرد زيور نامداران بـــــــــود

خرد زنده ی جاودانی شناس             خرد مايه ی زندگانـــی شناس

خرد رهنمای وخرد دلگشای             خــرد دست گيرد بهر دو سرای

ازاو شادمانی ازاو مردميست            ازويت فزونی و زويت کمی است

نظامی گنجوی نيز، درمخزن الاسرار، برتری انسان را نسبت به حيوانات معلول خرد او می داند وبه آدميان پند می دهد که بدنبال خرد روند:  

عقل تو پيری است فراموشکار               تا ز تو ياد آرد، يادش بيـــــار

گـــــــرشرف عقل نبودی ترا                 نام که بردی که ستودی ترا؟

عقل مسيحاست ازاوسرمکش                 گرنه خری، خر بوحل درمکش

يا بره عقـــــــــل برو نورگير                 يا زدرش دانش خود دورگير

خرد وايمان

اهميت خرد وخرد ورزی تا بدانجاست که اديان ومکاتب فلسفی پندارگرايانه تلاش کرده اند آنرا با مذهب پيوند دهند. درکتاب ها دينی هندوان آمده است که پس از مرگ روح انسان درجسم های مختلف حلول می کند واين پديده ی تناسخ بارها وبارها تکرار می شود تا زمانی که فرد بتواند ازدورتسلسل تناسخ رها شود و به حالت آزادی (موکشا) برسد. حصول به موکشا تنها وتنها زمانی ميسراست که انسان جهالت را با خرد جای گزين سازد.

  توراة خرد انسانی را ناشی وتحت سلطه ی عقل الهی می داند وبا اين ديد است که خرد را اصلی می داند ابدی که نظم جهان وزندگی بشررا حفظ وبراه راست هدايت می کند. درسلسله ی انجيل ها کتابی وجود دارد بنام "کتاب خرد" که می گويند از سليمان بجای مانده است. اين کتاب که اسمی بی مسمی را باخود حمل می کند و هيچ ارتباطی با خردوخرد ورزی ندارد، آميزه ای است از تکفير بت پرستان وترساندن مؤمنين از عذاب دوزخ. سقراط می گفت که تنها خداست که خردمند است. از نظر او انسان می تواند به خرد مهرورزد وآنرا بجويد ولی قادرنيست آنرا به تملک درآورد. درانجيل عهد جديد خرد هم نوعی شناخت است و هم يک ويژگی اخلاقی. خدا آموزگاری است خردمند وخرد نه با تحقيق روشنگرانه وبکارگيری قوه ادراکه ی آدمی، بلکه با گوش فرادادن به آموزش های الهی حاصل می شود. از ديدگاه انجيل "ترس ازخدا آغاز حصول به خرد است."

قرآن قلب را مرکز تفکر و خرد ورزی انسانی می شمارد و از آدميان می خواهد که با قلب خود برای شناخت اسلام و اطاعت ازآن به تعقل پردازند. درآيه ی 46 سوره ی حج می خوانيم: "آيا آنان هرگز در زمين ره نسپرده اند؟ آيا قلب ندارند که باآن خرد ورزی کنند؟ آيا گوش ندارند که باآن بشنوند؟ اين ديدگان آنان نيست که نابينا بلکه اين قلب شان است که کوراست." درسوره اعراف آيه 179 چنين آمده است: "ما بسياری از اجنه وآدميان را جهنم مقدر فرموديم. آنان قلب دارند ولی با ان درک نمی کنند، چشم دارند ولی با آن نمی بينند، گوش دارند ولی نمی شنوند. آنان بسان چهارپايان بلکه گمراه تر از آنهايند. آنان درزمره ی بی خبرانند." امام محمد غزالی، ازبنيان گذاران شريعت اسلامی درجلد سوم کتاب خود بنام "احياء العلوم الدين"، عقل را "علم به حقايق امورعلمی" و"مدرک علوم" و "خزانه" ی آن را قلب می شمارد. البته منظور از علم، ازديدگاه غزالی، همانا دين است. اهميت خرد انسانی تا بدان حد است که حتی فقهای شيعه مجبورشدند برای قبول يا رد حکمی، آنرا بعداز قرآن، سنت واجماع جميع مؤمنان مورد قبول قراردهند.

بنياد همه ی اديان ـ اعم از سامی وغيرسامی ـ برايمان استوار است. ايمان مترادف است با اطمينان قاطع، يقين، وفاداری، ثبات واستواری مطلق وبالاخره پيروی ازخدا و مشيت الهی که بايد با قبول بی چون وچرا همراه باشد. برعکس خردانسانی همواره رو بسوی ريشه يابی علل و ماهيت اشياء و پديده ها دارد وخرد گرا هميشه با چون و چرا سروکار دارد. او چشم به دهان ديگران ندوخته است؛ برايش همه چيزنسبی است؛ هيچ چيز را مقدس نمی شمارد؛ هيچ تابوئی اورا از نزديک شدن به شيئی يا پديده ای باز نمی دارد وهيچ سخنی برايش سخن آخرنيست.

 مبنای ايمان تقليد و تلقين و مبنای خردورزی شناخت حسی و تعقلی است و ريشه دردستاوردهای علمی و تجربی و تعقلی دارد. با توجه به اين تفاوت است که ابوالعلاء معری شاعر و فيلسوف قرن پنجم عرب گفته است:

"دردنيا دودسته انسان وجود دارند،

 آنان که عقل دارند و دين ندارند

 وآنان که دين دارند و ازعقل بری هستند."

متفکران نخستين مسيحيت ايمان و خرد را متضاد اعلام داشتند. ازآنجا که دنيا درهرحال به پيش می رفت وحتی اربابان کليسا نمی توانستند خرد انسانی را دربند نگه دارند، بعدها سن اگوستين مجبورشد با مقدم داشتن ايمان، خرد و ايمان را مکمل يکديگر اعلام دارد. او برآن بود که ايمان ذهن را منوّر وخرد را قادرمی سازد که به درک حقيقت مطلق (خدا) نايل آيد. توماس قديس نيز تاکيد می کرد که خرد طبيعی برای درک حقيقت به پشتيبانی دين نيازمند است.

هدف نهائی کوشش های بالا، که امروز درجهان اسلام هم نمونه هاشان را می بينيم، نجات ايمان مذهبی است نه تشويق مؤمنان به خرد ورزی. ايمان در هرحال با تکيه براراده و عاطفه ی فرد است که چيزی را قبول يا رد می کند، خرد برعکس هيچ چيزی را الله بختکی قبول يا رد نمی کند و دراين رابطه تعقل، تجزيه وتحليل، تجربه ی زندگی  وآزمايشات مکرر علمی را راهنمای راه خود قرار می دهد.

خرد و عادت

ويليام جيمز(1842 تا 1910) روانشناس وفيلسوف آمريکائی می گويد عادت نيرومند ترين نماينده ی محافظه کارجامعه است. عادت سد بزرگ وگاهی تسخير ناپذيری است دربرابر خرد ورزی. درطول زمان شيوه ی انديشه، گفتار و رفتار انسان ها چنان تحت تاثير محيط تربيت و ساير عوامل زندگی شان شکل می گيرد که اغلب فرار ازآنها ميسرنيست. بسياری از ما انسان ها چنان از محل وموضع خود درحوزه ی انديشه، گفتار و رفتاراجتماعی راضی وخشنوديم که آگاه و ناآگاه آنرا الگو می پنداريم چه برسد به آنکه بخواهيم آنها را بزير سؤال ببريم. اين معضل تا بدانجا به پيش می رود که می توان گفت برخی از افراد با قانونی مثل قانون جاذبه دريک مدار ويژه ی فکری و فرهنگی حرکت می کنند وخروج از مداررا پايان يافتن دنيا می انگارند.

 

خرد گرا مخالف تسلط عادت برانسان است و برآن تاکيد می ورزد که بايد عادت کهنه را بدور ريخت و عادات تازه ای را که با روح زمان ومنافع کلی انسان هماهنگ است ساخت، هرگز اسير آنها نشد وهرعادتی را با توجه به تغيير شرايط تغيير داد.  انسان خردمند نه خود را اسير جزم می سازد ونه بندی عادت. او ازآموختن دمی باز نمی ايستد، حقيقت ها را برای خود کشف می کند وبا هرکشف از خود انسان تازه ای می سازد. بدينسان او از ترس بری است و همواره درحال انقلاب است؛ می آفريند وآفريده می شود و به هيچ آفريدگاری نياز ندارد. اگر هم موقتأ به چيزی عادت می کند (مثلأ عادت به ورزش جسمی وروانی يا عادت به وقت شناسی دقيق)، اين عادت با انتخاب آزاد انسانی وی همراه است.

رابيندرانات تاگور (1861 تا 1941)، شاعر، نويسنده، آهنگساز و نقاش هندی بنگالی وبرنده جايزه ی نوبل درسال 1913، شعری زيبا در رابطه با خرد وعادت دارد که جای آن است آنرا دراينجا نقل کنيم:

"آنجا که ذهن ازترس بری است و سربرافراشته می ماند؛

آنجاکه دانش آزاد است؛

آنجا که جهان با ديوارهای تنگ نظرانه ی داخلی پاره پاره نشده است؛

آنجا که واژه ها از ژرفای حقيقت برمی آيند؛

آنجا که تلاش خستگی نا پذير بازوان خود را بسوی کمال گشوده است؛

آنجا که جويبار شفاف خرد راه خود را درکوير شن زار دهشتناک عادت مرده گم نکرده است؛

آنجا که تو ذهن را بسوی انديشه وعمل هرچه گسترده تر رهنمون می سازی ـ بسوی آن

بهشت آزادی ،

بگذار پدرم کشور من دراين ها بيدار شود."

اگراز رنگ ولعاب دينی و پدرسالارانه ی اين سرود بگذريم، من آنرا با تمام وجود تاييد می کنم وآنرا راهنمای زندگی خود می سازم. دريغ که ما انسان های زنده بکرات خود را محبوس عادات مرده می سازيم. شعار يک انسان خردمند بايد اين باشد که آزادی انسان برای تغيير عادت فراتر از هرعادت وسنتی است. پيروی از خرد آدميان را آزاديخواه، آزاد منش وآزاد انديش می سازد. جرج برنارد شاو (1856 تا 1950) نمايشنامه نويس، منتقد و داستان پرداز شهير ايرلندی نمايشنامه ی جالبی دارد بنام "پايگماليون" که برخأ تحت عنوان "بانوی زيبای من" منتشرشده است. او اين نمايشنامه را درسال 1900 درلندن نوشت ودرسال 1913 آنرا منتشر ساخت. اينجانب مطالعه ی اين نمايشنامه ی جالب را به دوستان دانش پژوه خود توصيه می کنم. دراين اثر برجسته برنارد شاو ضمن کاربرد زيبائی شناسی ادبی ويژه ی خود توان انسان را برای تغيير عادت و سنت به معرض نمايش می گدازد. هنری ، يکی ازشخصيت های نمايشنامه است که به تدريس دستورزبان انگليسی اشتغال دارد. او با خردمندی و تلاش خستگی نا پذير به يک دختر گل فروش بومی و کم سواد بنام "اليزا" می آموزد که زبان انگليسی را با لهجه ی  اشرافی صحبت کند. اين آموزگار پرکار دراين مسير تا بدانجا پيش می رود که اليزا را تبديل به يک بانوی درجه يک انگليسی می کند. اين نمايشنامه به ما می آموزد که می توان با تلاش و خردورزی زندگی بشری را بصورت بازگشت نا پذيری بسوی بالندگی وکمال تغييرداد.

خرد واحساس

خرد ضمن تاکيد بر کاربرد مستقل فکروانديشه آدمی برای داوری و سنجش، با گسست و تعادل وآرامش سروکاردارد.  احساس، اراده وهوش سه ويژگی اصلی ذهن انسانی را تشکيل می دهند. احساس درزندگی انسان عاملی است محرک که ما را به پيش می برد. احساس يا عاطفه حالات گوناگون هيجانی انسان را مانند لذت، درد، ترس، خشم، شگفتی، شادی، اندوه، عشق ونظاير اينها را پديدار می سازد. همه ی اينها نه تنها مارا ازدرون بلکه ازبرون نيز به تحرک وپويائی وا می دارد.

درمورد رابطه ی خرد واحساس، درتاريخ تفکر انسانی  نظرات گوناگون وجود دارد:

الف ـ خرد بايد براحساس تسلط داشته باشد

ارسطو وافلاطون برآن بودند که خرد توانائی ويژه ای است درانسان که بدرستی داوری می کند تا برای رسيدن به سرمنزل مقصود راه را ازچاه تشخيص دهد. آنان براين نکته نيز تاکيد داشتند که احساس هم بخشی ازسرشت انسانی است که انسان را درراه رسيدن به ارزش های والای اخلاقی ياری می کند وخود محرک عمل وتکاپوی انسان است. ليکن احساس آنگاه نيکوست که تحت تاثير و تسلط خرد انسانی وتحت رهبری آن آدمی را بسوی اهداف والا سوق دهد. ازنظرارسطو برخی از سجايای عالی اخلاقی مانند اعتدال وشهامت جنبه ی احساسی دارند، ليکن تحت فرمان خرد آدمی بمورد اجرا گذاشته می شوند.

ب ـ خرد بايد احساس را بدورافکند

رواقيون بخصوص "اپيکتيتوس" و "مارکوس اورليوس" برآن بودند که بايد بکوشيم احساس خودرا سرکوب سازيم ودرنهايت آنرا بدورافکنيم. کمال مطلوب انسانی حالت گسست يا بی تفاوتی کامل است بطوريکه نه چيزی مارا به هيجان آورد و نه چيزی آزارمان دهد وآرامش درونی مان را برهم زند. بايد ازاحساس رها شويم و دربرابر هر مصيبتی شکيبا باشيم وتسليم ورضا را پيشه سازيم. شعرذيل ازجلال الدين بلخی طنينی رواقی دارد:

درکف شير نرخونخواره ای

غير تسليم ورضا کو چاره ای

نظامی گنجوی نيز که با فلسفه ی يونانی آشنائی داشته ودرآثار مختلف خود براين آشنائی باليده است، احتملأ تحت تاثير رواقيون، در"خسرو وشيرين" خود، به افراد انسانی اندرز داده است که:

رها کـُن غم  که دنيا غم نيرزد

مکن شادی که شادی هم نيرزد

سالها بعد کانت همين مضمون را تکرار وتاکيد کرد که اراده ی انسانی بهيچوجه نبايد تحت تاثير احساسات قرار گيرد. ما به احساس نيازی نداريم. وظيفه به تنهائی کافی است که انگيزه ی منطقی عمل انسانی را فراهم آورد. درحوزه ی اخلاق تمايل وشادی مناسبتی ندارند.

پ ـ احساس بايد برخرد حاکم باشد

فيلسوفان رمانتيک اواخر قرن هيجده واوايل قرن نوزدهم آلمان مانند "شلينگ"، "شلييرماخر" و"نواليس" برتقدم احساس، تصور ومکاشفه درکسب شناخت وادامه ی زندگی بشری تاکيد کردند. آنان اندرز می دادند که درتلاش انسان برای دست يابی به ژرفای وجود، منطق يا خرد تحليلی ناکافی وگمراه کننده است. شاعر ونقــّاش انگليســـــــــــــی ويليام بليک (از1757 تا 1827) نظر مشابهی را ابراز می دارد. اواز تکه پاره شدن زندگی انسان توسط انديشه ی خرد گرايانه، علوم وتکنولژی مدرن دررنج است. بليک درخشش تمنيات انسانی را دربرابر خويشتن داری خردورزانه قرار می دهد و می گويد "لعنت به هرقيد وبندی؛ رحمت برآرامش وآسودگی" و نيز "فراوانی زيبائی است."

مکتب نوافلاطونی، ودرادامه ی آن عرفان شرقی نيز برضرورت حاکميت احساس بر خرد تاکيد دارد. ازنظر طرفداران اين مکتب، که دردوران زوال امپراطوری رُم (قرن سوم تا ششم ميلادی) درمصر و رُم و سوريه و يونان به شکوفائی رسيد، فلسفه نه ازطريق تجربه وخرد ورزی بلکه از راه شيدائی عارفانه به کمال می رسد. شناخت جنبه لَدُنی (فطری با الهام الهی) دارد نه جنبه ی کسبی و تجربی و با کشف وشهود والهام حاصل می شود. دراين رهگذراحساس وعشق آدمی مهم است وسيروسلوک سالک درراه دست يابی به درخشش معنوی. به اين ترتيب عرفان شرق عمدتأ خرد واستدلال را فدای احساس وعشق عارفانه می سازد. عطاردراين زمينه گفته است:

چو عقل فلسفــی درعلت افتاد

زدين مصطفی بی دولت افتاد

ومولوی، شاگرد او، خردگرائی فيلسوفانه را سترون دانسته  وبارها وبارها بر اهميت عشق تاکيد کرده است:

پای استدلالــــيون چوبـــــين بود

پای چوبين سخت بی تمکين بود

ابن جوزی عقل را ا نکارگر بسياری از پديده های شگرف عالم دين می شمارد وعشق را راه گشا می داند:

عقل دراين واقعه حاشا کنــــد

عشق نه حاشا که تماشا کنـــد

شاعرتوانای معاصر، يزدان بخش قهرمان گرچه بهترين کار انسان را انديشيدن می داند وتاکيد می کند که انديشه،

قطره ی ناچيزرا دريا کند

خرده ريگی لؤلؤ لالا کند

ليکن او زمانی که خرد را با احساس می سنجد، احتمالأ تحت تاثير عرفان شرقی، خرد را درحل مسائل آدمی مانند خری پای درگل ناتوان می بيند:

دانی که عقل چيست خر پای درگلی

اين خر نمی رساند باری به منزلـی

گرناخدا نداشته باشد کمــــــی جنون

اين تخته پاره را که رساند به ساحلی

ت ـ نظريه فرويد

فرويد مانند انديش ورزان يونان باستان برآن است که انسان ها بخاطردست يابی به اهداف زندگی بايد احساسات خود را کنترل کنند. ليکن نبايد نا گفته گذاشت که انديشه ی فرويد قبل از هرچيز زيست شناسانه است تا اخلاقی. فرويد درانطباق خواستگاه های احساسی با شرايط واقعی زندگی تاکيد می کند که کنترل احساسات "امنيت وموفقيت بيشتری به ارمغان می آورد" تا زياده روی های افسارگسيخته. ازطرف ديگر، سرکوب احساسات به ناهنجاری ها وبيماری های روانی منجر می گردد. فرويد به ما اندرز می دهد که انگيزه های غريزی احساسی را به بهترين شکل با واقعيت های زندگی طبيعی واجتماعی سازگار کنيم. انسان بايد هم از زياده روی در برآوردن تمنيات احساسی اش و هم از سرکوب احساسات خويش دوری گزيند. کمال مطلوب فرويد ايجاد شرايطی است که طی آن غليان احساسات درون آدمی با فشارهای اجتماعی برونی اش متعادل شود.

سخن واپسين

بنظر اينجانب خرد واحساس ـ با وجود تفاوت شان ـ هردو از تراوشات مغز وذهن بشراند و ايندو را نمی توان از هم جدا ساخت و در برابر هم قرارداد. انسان آنگاه از نظ رفردی و اجتماعی بسوی تعالی گام برمی دارد که خرد و احساس اش بريکديگر منطبق گردند. واين بدان معنی است که به چيزهائی عشق ورزد که خردمندانه است و منطبق با قانونمندی ها وضرورت های طبيعت وزندگی.

خردورزی هدف نهائی هرنوع ياد گيری است. ياد گيری روندی است بس طولانی که گاهی به عــُمری مشاهده، تدقيق، تتبع و تحقيق انديش ورزانه وکسب تجارب همه جانبه نياز دارد. بقول باباطاهر عريان:

ته که ناخوانده ای علم سماوات

ته که نابرده ای ره درخرابات

ته که سود وزيان خود نذونی

به يارون کی رسی هيهات! هيهات!

درهمين رابطه ا ست که شيخ ابوالحسن خرقانی، عارف قرون چهارم وپنجم هجری برپی گيری خستگی ناپذيرآدمی درکسب معرفت تاکيد می ورزد وجهد چهل ساله را لازم می شمارد: "پس هرکس چهل سال دراين وادی قدم زند واز تک وتاب نيوفتد، اميد آن بود که بانگی از حلقوم وی بدرآيد ودرآن اثری از هوی نباشد." فردوسی بزرگ به ما اندرز می دهد که برای دست يابی به قله های درخشان خرد ومعرفت راهی بجز تلاش همه جانبه وخستگی ناپذير درراه کسب دانش نداريم:

بياموز و بشنو زهردانشی              بيابی زهردانشی رامشـی

زمانی مياسای از آموختن            اگر جان همی خواهی افروختن

برنج اندرآری تنت را رواست       که خود رنج بردن به دانش سزاست

درراه رسيدن به خرد وخرد ورزی، مطالعه شرکت دربحث وگفتگو وحضور در مکاتب استادان خردورز لازم اند ولی کافی نيستند. به خود سازی وخود آموزی بی وقفه نياز است تا فرد را به بالاترين درجه ی شفافيت ذهن ومنش برساند بطوريکه از هرگونه قيد وبند و اسارت فکری آزاد گردد و بتواند صادقانه گفتار معروف سعدی شيراز را درمورد خود صادق بداند که:

نه به استری سوارم، نه چو اُشتر زير بارم

نه خداوند رعيت، نه غــــلام شهــــريارم

فراموش نکنيم که تجربه و سن بخودی خود عوامل حصول به خرد وخرد ورزی نيستند. ممکن است فرد شيوه ای اشتباه و خرد ستيزانه را بارها و بارها تکرار کند و آنرا برای خويش تجربه سازد. برخی ازانسان ها به پهنای زندگی می نگرند وبرخی به درازای آن. هستند کسانی که درتمام عــُمر ابله باقی می مانند وهمواره از آموختن وانديشيدن گريزانند. کم نيستند انسان های بی مايه ای  که نه از هنر لذت می برند ونه زيبائی ها را می بينند و تحسين می کنند، نه ذهن زيبائی شناسانه  دارند ونه گوش موسيقی شناس. متخصصين بزرگی نيز در بين ما زندگی می کنند که در کار تخصصی خود سرآمدند ولی درحوزه فلسفه (شناخت طبيعت، جامعه ودرون ذهن آدمی) احمق اند.

برای خرد ورز شدن تلاش شبانه روزی، وقف همه جانبه به تجربه وتحقيق، سنجش و مقايسه ی دائمی اشياء وپديده ها و رويدادها و بالاخره عشق پايان ناپذير به خرد ورزی وفرزانگی لازم است. هرکس می تواند به خرد و خردورزی برسد بشرطی که بی وقفه ازجان ودل مايه بگذارد، از همه چيز و همه کس و از خود زندگی بياموزد و آموخته های خودرا به ديگران نيز بياموزاند. خرد ورزی دريک جامعه خردورز به شکوفائی می رسد. خوشا به حال جامعه ای که خرد ورز است.

پس بياييد تا عمرباقی است درراه خرد ورزی گام برداريم که بقول عبيد زاکانی:

کزين بهترخرد را پيشه ای نيست

وزين به درجهان انديشه ای نيست

انسانی که درپی خرد وخرد ورزی است بايد قدرخود را بشناسد و با خود تکرارکند که:

شاخ نهال سدره ي خاروخس چمن مشو

منکر او اگر شدی منکر خويشتن مشـــــو

شيخ شهاب الدين عــُمربن حبش سهروردی ملقب به شيخ اشراق که خود درجوانی، درقرن ششم هجری، بدست متعصبان خرد ستيز مقتول شد، رباعی زيبائی دارد که امروز پس از گذشت ساليان دراز می تواند راهنمای راه خرد جويان قرارگيرد:

هان تا سررشته ی خود گم نکنی             خود را زبرای نيک وبد کم نکنی

رهرو تويی وراه تويی، منزل تو             هشدارکه راه خود بخود گم نکنـی

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 12:08